"مجتبی امینی" در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) در سبزوار متولد شد. او فارغ‌التحصیل رشته نقاشی است و آخرین نمایشگاه خود را خرداد ماه امسال در گالری محسن برپا کرد. سری به کارگاه او زدیم و با روحیات و خلق و خوی او بیشتر آشنا شدیم.

در این نمایشگاه و نمایشگاه‌های قبلی‌ به موضوع مرگ پرداختی، دلیل اهمیت این موضوع برای شما چیست؟
مرگ در کارهای من حضور پررنگی دارد و اینکه چرا مرگ، اولین باری که با مرگ مواجه شدم نوجوان بودم و مرگ پدربزرگم را دیدم. من علاقه عجیبی به پدربزرگم داشتم، از مدرسه فرار می‌کردم و دو- سه روز به روستایی که او در آنجا زندگی می‌کرد، می‌رفتم. پدربزرگم مرگ سختی داشت چون زخم بستر گرفت و پشت‌اش زخم شده بود و من این را با سن کمی که داشتم می‌دیدم و خیلی برایم سخت بود. این اولین بار بود که به مرگ عمیق شدم. 

بعد درباره بچه‌های زیر هجده سالی که قتل انجام دادند و اعدام شدند، نمایشگاهی برگزار کردم. نمایشگاه بعدی‌ام کمی فرق داشت چون این بار مرگ برای خودم مسئله بود. در این دوره دچار یک بیماری شدم؛ بیماری که آدم وحشت داره و همش فکر می‌کنه داره می‌میره.  یک سال با این بیماری درگیر بودم و مدام فکر می‌کردم دارم می‌میرم و حتا نمی‌توانستم کار کنم. بعد شروع کردم جنازه خودم را به اندازه واقعی با صابون ساختم. صابون خصلتی داره که مثل بدن خود آدم از جنس چربیه. من تن خودم را می‌دیدم که مرتب جلوی چشمم کوچک و کوچک‌تر می‌شد؛ یعنی اتفاقی که برای بدن آدم می‌یفته و جنازه تحلیل و از بین می‌ره. با این کار توانستم به بیماری‌ام غلبه کنم و با آن کنار آمدم. 

از چه موادی برای ساختن آثارت استفاده می‌کنی‌؟
همه متریال‌هایی که در کارهایم استفاده می‌کنم از زادگاه پدر و مادرم آمده؛ یعنی همان روستایی که پدربزرگم در آنجا فوت کرد. این متریال‌ها، مثل پوست گوسفند، پشم شتر، چربی شتر یا صابون در واقع یک جور اضافات خشونت است؛ یک گوسفند کشته شده و حالا پوست‌اش شده خیک و توی این خیک کشک می‌ریزند، یک حیوان کشته شده و از چرم آن استفاده می‌کنند، یا صابون که از چربی شتر است. 

عنوان این نمایشگاه شما "خبط" است، دلیل این انتخاب چیست؟
"خبط" یعنی کسی را سخت زدن، کسی را لگدمال کردن، به قوم خود شمشیر کشیدن. واژه خبط تمام چیزی را که من می‌خواستم راجع به خشونت و خشونت سیاسی بگویم، شامل می‌شد.    

این عنوان از یکی از نمایشگاه‌های قبلی‌ام به اسم "خبط عشواء" گرفته شده. خبط عشواء یعنی شتری که نمی‌تونه راه بره. من پشم شتر را قاب گرفتم و با کریستال و این جور چیزها تزئین کردم چون عشواء به معنی کار بیهوده و به کاری پوچ پرداختن هم هست. این ایدۀ نمایشگاه خبط عشواء بود. 

چرا از واژه‌ها و عبارات عربی برای عنوان نمایشگاه و توصیف آثارت استفاده می‌کنی؟
در زبان عربی کلمات زیادی هست که به خشونت، مرگ و شتر ربط دارد. مثلا در زبان عربی مرگ را به رنگ می‌شناسند: "الموت الاحمر" یعنی مرگ سرخ؛ وقتی کسی به سختی و با شمشیر کشته می‌شود، یا "الموت الاسود" وقتی کسی خفه می‌شود و کسی را در آتش سوزاندن و این همان چیزی است که ما الان داریم می‌بینیم، به همین دلیل برای توصیف آثارم از عنوان‌های عربی استفاده کردم.   

از هنرمندان مورد علاقه‌ات بگو.
من به آثار "ژوزف بویس۱" و "کی‌فر۲" علاقه‌مندم. این اواخر هم با "شهره فیض‌جو" آشنا شدم. بنظرم بین کار این هنرمندان و کار من شباهت‌هایی وجود دارد. البته آن‌ها ماده را به صورت خام استفاده می‌کنند، انگار تجسم برای آن‌ها مهم نیست ولی این در کارهای من مهم است.

1. Joseph Beuys
2. Anselm Kiefer

 

Brands: