"شادی پرند"، ۴۸ ساله و متولد تهران است. از آنجایی که حرفۀ مادر او خیاطی بود، از کودکی در فضای دوخت و دوز و طراحی لباس بزرگ شد. شادی در سال ۱۳۶۲ به قصد ادامه تحصیل در رشته پزشکی به فرانسه رفت، اما این رشته را نیمه کاره رها کرد و مدرک کارشناسی ارتباطات گرفت. کار در یک استودیوی عکاسی در پاریس و آشنایی با عکاسان مد، ‌ او را با صنعت مد آشنا کرد. سپس به امریکا رفت و تا سال ۱۳۷۰ که به ایران بازگشت در بخش طراحی یک کمپانی تولید لباس در نیویورک مشغول به کار شد. از آن زمان تا به امروز شادی پرند در ایران به زندگی و کار مشغول است و یکی از چهره‌های شناخته‌شده مد و طراحی لباس در ایران به شمار می‌رود. او به جز شرکت در نمایشگاه‌های داخلی، حضور بین‌المللی موفقی هم در نمایشگاه‌های مد دنیا داشته است. در گفتگویی با او از علاقه‌مندی‌اش به طراحی و دوخت لباس پرسیدیم. 

خانم پرند از گذشته شروع می‌کنیم. سال‌ها پیش شما برای تحصیل در رشته دیگری از ایران به پاریس رفتید ولی بعد سر از طراحی لباس و مد در آوردید. چطور این اتفاق افتاد؟
من در فضای مد به دنیا آمده‌ام و روی میز خیاط خانه بزرگ شده‌ام. مادرم از بهترین خیاط‌های ایران بود و در چنین فضایی رشد کردم اما هیچوقت دلم نمی‌خواست که این حرفۀ من باشد. دیپلم متوسطه را که در ایران تمام کردم به فرانسه رفتم تا درس پزشکی بخوانم. سه سال هم این رشته را خواندم ولی همزمان با فوت پدرم زندگی من تغییر کرد؛ هم سیستم فکری‌ام و هم تصمیم برای ادامه مسیر زندگی. به همین علت از شهری که در آن دانشجو بودم به پاریس رفتم تا زندگی دیگری را شروع کنم و سر از یک استودیوی عکاسی مد درآوردم. در آنجا عکاسان مد مطرحی رفت و آمد می‌کردند و من که زبان فرانسه و انگلیسی را به خوبی صحبت می‌کردم به عنوان دستیار استودیو با آن‌ها شروع به کار کردم. بعد از مدتی این کار منبع درآمد من شد و علیرغم تصمیم قبلی استایلیست مد شدم. 

آن زمان به خاطر جنگ ایران و عراق مجله‌های مد راحت در دسترس نبود و اینترنتی هم در کار نبود. من هر هفته برای مادرم نامه می‌نوشتم و صفحاتی از مجلات مد را همراه نامه‌هایم برای او می‌فرستادم. در نامه‌ها توضیح می‌دادم که مثلان فلان مدل لباس برای فلان مشتری او مناسب‌تر است و یا نظراتم را در مورد تغییر لباس‌ها می‌نوشتم. خلاصه جوری شده بود که مشتری‌های مادرم همیشه منتظر بودند مدل‌های جدید لباس با نامه‌های من به دست‌شان برسد. همزمان، از یک شرکت تولید لباس در نیویورک پیشنهاد کار جذابی دریافت کردم که باعث شد از پاریس به نیویورک بروم. ابتدا به عنوان دستیار یک طراح شروع به فعالیت کردم و بعد از مدتی به عنوان مدیر بخش طراحی انتخاب شدم. البته دوره‌هایی را هم در چند مرکز آموزشی گذراندم. 

 چه سالی به ایران برگشتید و چطور شد که در ایران ماندید و کار طراحی لباس را در اینجا ادامه دادید، علیرغم اینکه به نظر نمی‌رسد فضای مد و طراحی لباس در ایران ِ آن سال‌ها قابل مقایسه با فضای کاری شما در پاریس و نیویورک بوده باشد.
این اتفاق‌ها تا سال ۱۳۷۱ بود. در آن سال به خاطر برخی مسائل خانوادگی به ایران برگشتم. قرار بود سفرم کوتاه باشد اما به دلایل شخصی، اقامتم در ایران طولانی شد. در این بین پارچه‌های قدیمی ایران را دیدم که برایم بسیار جذاب بود. تصمیم گرفتم با آن پارچه‌ها جلیقه مردانه درست کنم. در واقع آن‌ها را برای دل خودم درست کردم اما با تشویق یکی از دوستانم جلیقه‌ها را به نمایش گذاشتم و برخلاف انتظارم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و همه آن‌ها به فروش رفت. از آنجایی که در مدت اقامتم در ایران تصمیم گرفته بودم به خارج برنگردم، آن اتفاق انگیزه و نقطه شروعی برای فعالیت حرفه‌ای من به عنوان طراح لباس در ایران شد.

از آن به بعد خیلی دنبال پارچه‌های ایرانی بودم و برایم مهم بود که با ترکیب پارچه‌ها و با توجه به تعلق خاطری که به شعر و ادبیات ایران داشتم لباسی با هویت ایرانی طراحی کنم. ضمن اینکه در طراحی لباس بیش از توجه به مد روز، سعی می‌کردم با در نظر گرفتن شخصیت، سبک زندگی و سلیقه هر کس برایش یک پیشنهاد خوب داشته باشم. مجموعۀ این مسائل باعث شد که از کارهایم استقبال شود. البته که تفاوت‌های زیادی بین فضای کاری من در داخل و خارج از ایران وجود داشت ولی انتخاب من این بود که اینجا کارم را ادامه دهم. 

در همه‌جای دنیا کارهایی که در زمینۀ طراحی مد و لباس صورت می‌گیرد لزوما کاربردی نیستند و گاهی صرفا جهت نمایش در هفته‌های مد و رویدادهای مشابه طراحی می‌شوند. در ایران فضا را چه‌قدر متفاوت می‌بینید و خود شما کدام وجه را جذاب‌تر می‌دانید؟
در نیویورک با اینکه در مرکز مد مشغول به کار بودم، یک جوری دستم برای خلاقیت بسته بود. مخصوصا شرکت ما که تقریبا رده متوسطی داشت، به تنوع و خلاقیت‌های عجیب وغریب کاری نداشت. برای آن‌ها تقاضای بازار حرف اول را می‌زد. در هفته‌های مد هم کارهایی بود که صرفا جنبه نمایشی داشت ولی در نهایت کارهایی فروش می‌رفت که بازارپسند بود. الان هم با کمی تفاوت تقریبا می‌شود گفت که داستان به همان شکل است. مثلا با روی کار آمدن "الکساندرا مک‌کوئین۱" و "جان گالیانو۲" [طراحان مد انگلیسی] در اروپا کمی فضا متفاوت شد. 

زمانی که به ایران برگشتم، تجربه کار روی همان جلیقه‌هایی که توضیح دادم، به من حس آزادی و خلاقیت بیشتری داد. البته طراحی  لباس در ایران محدودیت‌هایی از جنس دیگر داشت که آن را دوست داشتم چون همان محدودیت‌ها باعث می‌شد خلاقیت بیشتری به خرج دهم. 

دررابطه با کاربردی بودن یا نبودن، واقعیت این است که این ماجرا در ایران هم همین‌طور است. ما در بعضی نمایش‌های مد کارهایی را می‌بینیم که ممکن است کاربردی نباشند و صرفا عرصه بروز خلاقیت‌های عجیب و غریب طراح هستند. خود من در نمایشگاهی که چند سال پیش در کاخ سعدآباد داشتم لباس‌هایی را به نمایش گذاشتم که هیچکدام کاربردی نبود. 

فکر می‌کنم آنچه بیش از همه لباس‌ها و همین‌طور طراحان را از هم متمایز می‌کند فرهنگ و فلسفۀ پشت کار آن‌هاست که باعث می‌شود یک لباس به وجود بیاید. برای من بزرگترین این منشا الهام، ادبیات ایران است. در مجموعۀ «گل سرخ»، از شعر "سهراب سپهری" و در مجموعۀ «هفت شهر عشق» از "عطار" الهام گرفته‌ام. 

شما در سال ۲۰۰۴ برای یک نمایش گروهی طراحی مد و لباس ایرانی در موزه ویکتوریا و آلبرت دعوت شدید. کمی از آن تجربه بگویید. اگر برای برنامۀ مشابهی دعوت شوید، فکر می‌کنید با گذشت بیش از ده سال از آن زمان، کار شما چه تغییری کرده است؟
در نمایشگاه گروهی ویکتوریا و آلبرت قرار بود که طراحان ایرانی کارهایشان را برای کسانی به نمایش بگذارند که اصولا طرز فکر دیگری راجع به ایران داشتند، بنابراین تجربه بسیار متفاوت و جالبی بود. در آن نمایشگاه من با استفاده از لنگ و پارچه دارایی [یک نوع پارچه ابریشمی] لباس‌هایی طراحی کردم. 

گمان می‌کنم همچنان به همان فلسفه‌ای باور دارم که آن سال داشتم و هنوز هم در همان مسیر در حال حرکتم. بنابراین ریشه و بن اصلی کار من همان خواهد بود که پخته‌تر شده و سال‌ها تجربه را با خود دارد. 

 مایلم نظر شما را درباره هفته مد تهران بدانم. فکر می‌کنید چنین رویدادهایی چه تاثیری بر روند کاری طراحان مد ایران دارد؟
مسلما اتفاق خوبی است که به نوعی ما را هم‌رکاب دنیا می‌کند. اصولا در جریان پیشرفت جامعه باید شاهد چنین اتفاق‌هایی باشیم. البته محدودیت‌های خاص خودش را دارد که طبیعی است. این اتفاق مثل کودکی است که نیاز به پرورش و رشد دارد تا به بالندگی برسد ولی فکر می‌کنم این کودک ژن خوبی دارد و به آینده آن امیدوارم. 

بزرگترین تاثیر هفته مد تهران این است که طراحان  را ملزم می‌کند به شکل مجموعه و با یک ایده یا فلسفه یا پیام کار کنند تا کارشان مفهومی‌تر و جالب‌تر باشد. 

شما به عنوان یکی از سابقه‌دارترین‌ طراحان لباس در ایران حتما شاگردانی هم داشته و دارید. اصولا با توجه به اینکه هنوز آموزش آکادمیک این رشته در ایران گسترش زیادی پیدا نکرده، با شاگردان‌تان با چه متدی کار می‌کنید؟ آیا کلاس‌های شما فقط آموزش خیاطی و دوخت لباس است یا چیزی بیشتر از آن؟
من خوشبختانه در کارم استادان خیلی خوبی داشتم، اما متاسفانه مدرس خوبی نیستم. قدرت کار من بیشتر در طراحی است. با شاگردانم هم همان‌طور که با مشتری‌هایم دیالوگ می‌کنم، ارتباط دارم. کار را با هم پیش می‌بریم، نقاط قوت و ضعف را با هم می‌سنجیم و به سرانجام می‌رسانیم. از آنجایی که این شکل ارتباط آموزشی خیلی شخصی است بنابراین نتایج هم متغیر بوده و هر کدام در زمان‌های متفاوت نتیجه متفاوتی داشته است. خوشبختانه کسانی که از این کارگاه وارد بازار کار شده‌اند موفق بوده‌اند و من از این موضوع بسیار خوشحالم و به آن افتخار می‌کنم.

1. Alexander McQueen
2. John Galliano

Brands: