"مهدی قدیانلو" در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱) در کرج متولد شد. او تحصیلات خود را در رشتۀ نقاشی در دانشگاه تهران آغاز کرد و در ادامه موفق به دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته انیمیشن شد. نقاشیهای دیواری او که شهرت جهانیدارد، چهرهای زیبا و به قول خودش "آرمانی" به شهر تهران بخشید. او بعد از ده سال سابقه کار در نقاشی دیواری بتازگی کار روی بوم را آغاز کرده است. به کارگاه او سری زدیم و درباره فعالیتهای دیروز و امروزش پرسیدیم.
شما با ۱۰۰ نقاشی دیواری، دیوارهای تهران را به نمایشگاهی از کارهای خودتان تبدیل کردید؛ داستان از کجا شروع شد؟
من دانشجوی مدیریت بیمارستان بودم. در دوران کارآموزی در بیمارستانها با صحنههای ترسناکی مواجه میشدم. بعد از مدتی فهمیدم که برای این کار ساخته نشدم و انصراف دادم. بعد در رشته نقاشی مشغول به تحصیل شدم. همین باعث شد که پدرم حدود یک سال- یک سال و نیم من را به خانه راه ندهد. بعد از اینکه فارغالتحصیل شدم، از طریق دوستانم متوجه شدم که شهرداری تهران فراخوانی برای زیباسازی شهر منتشر و هنرمندان را دعوت به همکاری کرده است. راستش اول باور نکردم، چون میتوانستم حدس بزنم چه کارهایی را میپسندند. ولی یک نمونه کار در کردستان دیدم که برایم باور نکردنی بود و به همین علت تصمیم گرفتم در فراخوان شرکت کنم. شورای داوری، طرحهایم را پسندید و آنها را برای فضایی که میخواستند برای تهران خلق کنند، مناسب دید و به این ترتیب من ده سال پیش به مدت پنج سال ۱۰۰ نقاشی روی دیوارهای نقاط مختلف شهر انجام دادم.
دلیل علاقه و گرایش شما به نقاشی سورئال و تاثیر از هنرمندانی چون "جورجو د کیریکو۱" و "رنه مارگریت۲" چیست؟
من خیلی دیر متوجه علاقهام به کارهای کیریکو شدم و تازه پارسال بود که دیدم چقدر سطوح، فضاها و مقیاسهای به هم ریخته در کارهایش را دوست دارم و از او تاثیر گرفتهام. ولی به نظر من برای اینکه یه آدم سورئالیستی باشی کافی است در شهری مثل تهران زندگی کنی؛ در تهران اگر یک آدم واقعگرا باشی، دق میکنی و من فکر میکنم سورئال تنها درمان موقتی آن روزهای تهران بود.
وقتی در شهر کار میکنی نمیتوانی مردم را نادیده بگیری چون برای آنها کار میکنی. شاید کمتر از یک در صد از آدمهایی که دیوارها را میبینند، منتقدین هنری و افرادی که با هنرهای زیبا سرو کار دارند، باشند اما بیشتر آنها مردم عادی هستند. من فکر میکنم دلیل موفقیت نقاشیهای دیواری این بود که از دل مردم آمده بود و یک زبان بصری داشت که قبلا در تهران کمتر کار شده بود.
از تهران آن زمان گفتید و اینکه طرحهای دیواری شما مناسب همان زمان بود؛ یعنی تهران تقریبا ده سال پیش در حالی که این نقاشیها هنوز هم برروی دیوارهای تهران وجود دارد.
راستش را بخواهید برنامه این بود که نقاشیها به مدت یک تا دو سال روی دیوارها باشند و مرتب عوض شوند چون مردم و تهران هم عوض میشدند. به نظر من همین الان هم برای اینکه کارها جایگزین شوند خیلی دیر است. کارهای جدید باید توسط هنرمندان جدید انجام شود که ارتباط عمیقتری با مردم تهران امروز دارند.
آب همیشه نقش مهمی در آثار شما دارد، چرا؟
خیلیوقتها فکر میکنم ما خودمان از آبیم؛ اگر آب نباشد ما هم نیستیم. همین آب وقتی خیلی زیاد میشود ما باز هم نیستیم. یعنی یک تضاد دوستداشتنی که با توجه به حجماش وقتی کم میشود خوب، و وقتی زیاد میشود ترسناک است، و این کابوسهای مرتبط با آب که هنوز با آن درگیرم.
از تجربه نقاشی دیواری در شهر لندن بگویید، چطور به آنجا دعوت شدید؟
من از طرف موسسه "Street Art" به لندن دعوت شدم. دیواری که به من پیشنهاد کردند دیوار خوبی بود و من دوست داشتم آنجا نقاشی کنم چون قبلا کارهای خیلی خوبی در آنجا دیده بودم. ساختار دیوار این بود که کارهای هنرمندان کشورهای مختلف به مدت ۱ تا ۲ ماه روی آن میماند و پاک میشد. آن روزها مقارن با یک سری اتفاقات مهم در خاورمیانه بود و آن ترس دائمی که همۀ آدمها، به خصوص کسانی که در خاور میانه زندگی میکنند، داشتیم و داریم. فکر میکنم این اولین کار دیواری بود که من توانستم خودم باشم و برای مردم "تصویرسازی" نکردم. این اولین تجربۀ جدی من خارج از ایران بود.
چرا تصمیم گرفتید نقاشیها را از روی دیوارهای شهر به بوم انتقال دهید؟
من حدود پنج سال است که در ایران کار دیواری نکردهام ولی حدود سه سال پیش بود که تصمیم گرفتم چند تا از کارهای قبلی را در فیسبوک منتشر کنم. خیلی طول نکشید که ایمیلی از شبکه خبری "Huffington Post" دریافت کردم که تا قبل از آن نمیدانستم چیست و کجاست. از من خواستند که عکسهایم را برایشان بفرستم. من هم با کلی بدقولی بالاخره عکسها را فرستادم. یک روز دیدم که ۳۰۰۰ تقاضای دوستی برایم آمده و بالاخره فهمیدم که مطلب آنها منتشر شده است.
بعد از آن توجه رسانههای جهانی به کارهایی که در تهران انجام داده بودم، جلب شد و از شبکههای مختلف برای تهیه گزارش آمدند. همین باعث شد که نظر گالریها را هم جلب کنم. اول اصلا فکر نمیکردم بتوانم روی بوم نقاشی کنم ولی کم کم نظرم عوض شد. الان خیلی خوشحالم، چون در نقاشی روی بوم یک راس هرم نقاشی دیواری، یعنی مخاطب حذف شد و من توانستم راحتتر کار کنم و کارهایی را که در شهر انجام آن غیرممکن بود به راحتی روی بوم پیاده کردم و همین خداحافظی با نقاشی دیواری را برایم راحت کرد.
1. Giorgio de Chirico
2. Rene Magritte