"شقایق عربی"، نقاش و مجسمهساز، متولد سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴) است. او آموزش نقاشی و خوشنویسی را از سن سیزده سالگی شروع کرد و بعد از مدتی با حضور در کلاسهای "آیدین آغداشلو" فراگیری هنر را با نگاهی جدیتر ادامه داد. شقایق عربی مدرک کارشناسی گرافیک را از دانشگاه الزهرا، لیسانس دوم را از دانشگاه ولانسین پاریس و فوقلیسانس نقاشیاش را از دانشگاه سوربن کسب کرده است. او در حال حاضر در تهران، دبی و نیویورک زندگی میکند. "ریشهها" عنوان جدیدترین نمایشگاه چیدمان شقایق عربی است که با نقاشیهای "فریدون آو" این روزها در گالری دستان۲+ به نمایش گذاشته شده است. به بهانه این نمایشگاه با او به گفتگو نشستیم.
آیا وقتی در سن سیزده سالگی قلم موی نقاشی را در دست گرفتید، فکر میکردید روزی این هنر به حرفه شما تبدیل شود؟
اگرچه نقاشی از همان ابتدا برایم جدی بود ولی هنوز هیچ ایدهای نداشتم که حرفهام خواهد شد و محور اصلی زندگیام. آن سالها، سالهای جستجو، تجربه و دست دراز کردن به هر حیطهای بود، بی هیچ قراری با خودم. دامنه تخیلاتم حد و مرزی نداشت و من میتوانستم همهجا و همهچیز باشم. به سالهای دانشگاه که رسیدم حرکتم جهتدارتر شده بود و دیگر میدانستم جستجو، تجربه و ساختن و دوباره ساختن اساس کار من خواهد شد و این فرایند همچنان برایم وجود دارد.
شما همیشه در سفر هستید، این سفرهای متعدد چه تاثیری در خلق آثار و روند کار شما دارد؟
من در ۱۸ سال گذشته تجربه زندگی در شهرهای مختلفی داشتم و سفرهای مداوم. یعنی کار کردن در فضاهای متفاوت و هر بار کشف کردن فضای جدید و امکاناتاش. طبیعتاً قادر نبودم استودیو را هر بار از جایی به جایی حمل کنم. به همین علت عادت کردم ابزار کارم را همان جا که هستم پیدا کنم و در نتیجه با موقعیت مکانی جدید زودتر خو بگیرم و محلی شوم. به مرور عادت جمع کردن و کار کردن با خرت و پرتهای دور و برم، که قبل از آن هم وجود داشت، تثبیت و به شیوه کار و زندگیام تبدیل شد. این خرت و پرتها و فضای کار- استودیو یا گالری، که آن هم خودش از همین دسته است، دستمایه کارهای من هستند.
با این سفرهای متعدد، آیا هنوز میتوان گفت تهران بیش از هر شهر دیگری در خلق آثار شما تاثیر گذاشته است؟
بله، حتما، چون هر شهر ویژگیهای خودش را دارد با جغرافیا و تاریخ متفاوت، طبیعت و فرهنگ و خاطرات متفاوت. فیالبداهه بودن کارهای من اجازه میدهد که این ویژگیها و تفاوتها خودشان را بروز بدهند و تاثیر آنها نمایان شود. تفاوت اصلی تهران با بقیه شهرها برای من در این است که تهران را بیشتر میشناسم و آشناییمان قدمت دارد، مثل یک دوست قدیمی که شما هربار، هم شاهد رشد و هم شاهد تغییراتاش هستی. گاهی این دوست قدیمی را سخت میپذیری اما همچنان دوستش داری.
لطفا درباره خلق و چگونگی شکلگیری آثارتان برای ما بگویید.
نقطه شروع اغلب آثارم نه تنها فقط یک شیء، بلکه یک تصویر، یک صدا یا حتا یک بو است، و انتخاب و جمعآوریشان یک پروسه ناخودآگاه. "چرا" و "برای چه کاری" برایم معنی ندارد. آنها را در استودیو یا در حافظه و خاطرهام حفظ میکنم تا اینکه جایشان را در یک نقاشی و اسامبلاژ پیدا کنند. با رسم کردن، کنار هم گذاشتن، سرهم کردن اینهاست که تکههای یک پازل جفت میشوند و رابطه نهانشان با هم و با من و جهان من آشکار میشود و آرام آرام یک کار یا یک پروژه زاده میشود. این تکهها بخشی از محیط زندگی من است: واقعی و خیالی، آبستره و تصویری، دور و نزدیک، تکههایی که هر کدام خاطرهای از گذشته و حال در خود دارد، از شهر و از طبیعت که مرا به تعادل میرساند.
بنظر میرسد طبیعت موضوع اغلب آثار شماست. در نمایش سه بعدی "ریشهها" شما با استفاده از ریشههای درختان و گیاهانی که از خاک بیرون زدهاند سعی در توصیف ناپایداری و گذرا بودن یک اثر هنری دارید، آیا این برداشت درست است؟
در واقع بیدوامی یک اثر هنری هیچوقت برای من بازدارنده نبوده. (مگر چه چیزی جاودانه است؟) خصوصاً وقتی با عناصر طبیعی کار میکنیم، که بیدوامی در ذاتشان است و غالباً در انتهای یک نمایش چیزی باقی نمیماند جز تصویر و خاطره، یعنی همان چیزهایی که نقطه شروع [خلق اثر] بود.
بخش اول نمایشگاه "ریشهها" در گالری "توتال آرت" دبی با همکاری "فریدون آو" برگزار شد. این همکاری هنری چه به يادگار گذاشت؟
نمایشگاه "ریشهها" حاصل یک دوره کاری من و آقای آو بود. ما کاملا مستقل از هم و بدون هماهنگی، با دو نگاه متفاوت روی یک موضوع مشترک کار کردیم. این برخوردهای دوگانه از جهتهای زیادی همدیگر را کامل کردند: گفتگوی دو هنرمند، یکی کارآزموده و سختآزموده و یکی در میانه راه و رو به ترقی؛ با در کنار هم قرار دادن کارهای دو بعدی و سه بعدی. نقاشیهای آقای آو با اکریلیک، آبرنگ، مرکب هندی، روی کاغذ و بوم بر اساس سنت نقاشی خالص کشیده شده و در قاب جای گرفتند. آثار من در تضاد با فرمهای ارگانیک وسط اتاق آویزان شده و از هر قالب مرسوم فاصله گرفته و هیچ قابی نمیپذیرد. "ریشههای فریدون"، ریشههای زمستانی هستند؛ ریشههایی در انتظار بهار تا دوباره از خاک بیرون بزنند و زندگی را آغاز کنند. در حالی که "ریشههای من"، ریشههایی هستند که گاه در اوج زندگی از زمین کنده شدهاند.
فریدون آو در حال حاضر یکی از بانفوذترین هنرمندان در صحنه هنری تهران است. قدری از تجربه همکاری با این هنرمند بزرگ و برگزاری نمایشگاه با ایشان بگویید.
نمایش "ریشهها" در گالری توتال آرت دوبی در سال ۲۰۱۴ اولین همکاری من و آقای آو بود؛ اگرچه آقای آو قبل از آن چند بار نمایشگاهگردان آثار من بودند. از آن تاریخ نمایشهای مشترک دیگری داشتیم: نیویورک؛ خرت و پرتها ۲۰۱۵، دوبی؛ گفتگوی بصری ۲۰۱۶ و این بار در تهران. بدون شک کار کردن با هنرمندی با این وسعت تجربه، كه دانستههایش را با سخاوت و با ظرافت تقسیم میکند، فوقالعاده است و من قدردان ایشان هستم. اما در نهایت این نمایشگاه یک کار دو نفره است، همکاری دو هنرمند که آثارشان در گفتگویی بیادعا و بیتکلف، با تمام تفاوتها و اشتراکات در کنار هم قرار میگیرند.
من فکر میکنم ریشهها به ستایش زمین در فصل زمستان، و رابطه انسان با زمستان و همچنين رستاخیز طبیعت اشاره دارد، آیا این تصور درست است؟
ریشهها نمایشی است در ستایش زمین، نیروی حیات بخشاش و رابطه انسان با آن و همزمان مرثیه ریشهکن شدهگیاش. ریشهها پایان و آغاز یک چرخه است، چرخه بیانتهای طبیعت، جایی بین مرگ و تولد، بین محسوسات و نامحسوسات. درباره آنچه از دست رفته و آنچه همیشه هست. رابطه انسان با خاک سخاوتمند و حیاتبخش، انسان، و زمین مادر پرمهر.
چرا تهران؟
نمایش کارهایم در تهران، برای مخاطبی که در اغلب موارد مقیاسهای ارزشگذاریاش برای یک کار هنری، هنوز سنتی و بر مبنای صنایع دستی است، همیشه برایم چالشبرانگیز بوده. کارهای من عموما از مواد ساده و شاید نه چندان ماندگار ساخته میشوند و بیشتر حاصل یک نگرش هستند تا یک پروسه تولید پرخرج و از قالبهای متداول و رایج فاصله میگیرند. این آثار پذیرفته شوند یا نشوند، این تفاوت در خلق اثر، ذهن کنجکاو را درگیر میکند. اما جدا از تمام ویژگیها، تهران شهری است که من در آن رشد کردهام و ارتباطاتم با این شهر همیشه با ارزش است. بنابراین نمایش آثارم در تهران همیشه برایم مهم بوده است.